به ششمین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع داستان‌های کهن خوش اومدید..

<<این قصه درمورد یک شغال باهوش و دوستش زاغه که در کوهی نزدیک یک روستا زندگی می‌کردند..>>

اگرچه شغال آفت باغ‌ها و دشمن مرغ و خروس‌های خونگیه اما حیوونای دیگه از شغا نمی‌ترسیدند و هروقت کار مهمی پیش میومد با اون مشورت می‌کردند. یکی از حیوونایی که با شغال دوست بود زاغی بود که در کوه‌ها زندگی می‌کرد و در شکاف یک سنگ برای خودش لونه‌ای ساخته‌بود.

یک روز که شغال در کوه گردش می‌کرد به خونه‌ی دوستش زاغ رفت و دید که زاغ جلوی در نشسته و خیلی غمگینه. مثل اینکه حوصله حرف زدن هم نداشت!

بعد از سلام و احوال پرسی شغال از او پرسید: چی شده چرا اوقاتت تلخه؟ اتفاقی افتاده؟

قصه شغال زیرک رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از کتاب قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب

نوشته مهدی آذریزدی

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

0 0 رای
نظر به نوشته
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
دیدگاه ها