قصه صوتی کودکانه “همه چیز تقصیر توست”

قصه صوتی تقصیر توست| هویورادیو

به بیست و نهمین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع تقصیر خوش اومدید..

<<دیدین خواهر و برادرها گاهی همه چیز رو تقصیر همدیگه می‌ندازن؟ اونا با این که خیلی همدیگه رو دوست دارن گاهی هم دعوا می‌کنن.>>

یکی بود یکی نبود سنجاب کوچولو توی لونه‌ای که پدر و مادرش در بالاترین نقطه بلندترین درخت ساخته بودن در باغ زیبایی زندگی می‌کرد. پدر و مادرشون به باغ دیگه رفته بودن و اون دو برادر رو با همدیگه تنها گذاشته بودن.

این دو برادر زندگی آرومی داشتن تا این که پاییز از راه رسید و همراه با اون باد و سرما هم اومد…

قصه زنگ تفریح ترسناک رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: تقصیر

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

قصه صوتی کودکانه “مارتا خودش رو مقصر می‌دونه”

قصه صوتی مارتا | هویورادیو

به بیست‌ و هشتمین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع تقصیر خوش اومدید..

<<تا حالا شده بچه‌های کوچیک‌تر رو به شما بسپرن؟ یا شما از بچه بزرگ‌ترتون بخواین مراقب کوچیک‌ترا باشه؟>>

مارتا بزرگ‌ترین فرزند خونواده بود و به تازگی هفت سالش شده بود اون یک خواهر جهار ساله و یک برادر یک ساله داشت که هنوز نه می‌تونست راه بره و نه حرف بزنه.

پدر و مادرش اغلب وقتی سر کار می‌رفتن مراقبت از اون‌ها رو به مارتا می‌سپردن. مارتا از این که بهش اعتماد می‌کردن خوشحال بود چون باعث می‌شد احساس کنه بزرگ شده.

اما همیشه هم همه چیز خوب پیش نمی‌رفت. بخصوص که برادرش اصلا به حرف مارتا گوش نمی‌کرد…

قصه مارتا خودش رو مقصر می‌دونه رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: تقصیر

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

قصه صوتی کودکانه “آلیس می‌خواد صنوبر باشه”

قصه صوتی آلیس و صنوبر | هویورادیو

به بیست و هفتمین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع حسادت خوش اومدید..

<<به نظرتون حسادت کردن کار بدیه؟ تا حالا شده به چیزی یا کسی حسادت کنین؟>>

کریسمس بود و توی اتاق نشیمن خونه یه صنوبر بزرگ جلب نظر می‌کرد. فقط چند رو به جشن مونده بود. آلیس مشتاق بود که تعطیلات مدرسه شروع بشه. به محض این که آلیس می‌اومد تو خونه صنوبر توجه‌ش رو جلب می‌کرد.

با خودش فکر می‌کرد که چه احساسی داره که اونجا باشی درست در مرکز خونه، همه بهت نگاه می‌کنند، عجب شانسی..

قصه زنگ تفریح ترسناک رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: غم

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

قصه صوتی کودکانه “تولد ترانه”

قصه صوتی تولد ترانه | هویورادیو

به بیست و ششمین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع شادی خوش اومدید..

<<تو مدرسه همکلاسی‌ها دوست دارن تولد همدیگه رو جشن بگیرن یا تو جشن تولد همدیگه شرکت کنند.>>

اون شب ترانه نمی‌تونست بخوابه. احساس می‌کرد که کار بدی انجام داده اما فقط اون بود که خبر داشت. تو تختش غلت می‌زد و فکر می‌کرد وقتی پدر و مادرش در مورد کارت دعوت بفهمن چه اتفاقی می‌وفته؟

همه چیز از اون روز صبح شروع شد آقای معلم روز تولد همه بچه‌هایی که اون ماه متولد شده بودن رو یادآوری کرده‌بود…

قصه تولد ترانه رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: شادی

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

قصه صوتی کودکانه “شکارچی جیرجیرک‌ها”

قصه صوتی شکارچی جیرجیرک‌ها | هویورادیو

به بیست و پنجم قصه کودکانه هویورادیو با موضوع غم خوش اومدید..

<<همه مون صدای جیرجیرک‌ها رو شنیدیم اما این داستان درمورد پسربچه‌هاییه که جیرجیرک شکار کردن!>>

دانیال خیلی دوست داشت بعدازظهرهای تابستون به صدای جیرجیرک‌ها گوش کنه. چیزای زیادی درباره اون‌ها می‌دونست اما از همه چیز جالب‌تر این بود که چطور شکار می‌شن. اون از بچه‌هایی که تابستون اونجا بودن سوال کرد تا بالاخره فهمید.

بدون معطلی به دنبال دوستش ماکان رفت تا برای شکار قرار بگذارند…

قصه شکارچی جیرجیرک‌ها رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: غم

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

قصه صوتی کودکانه “حکایت دراگو”

قصه صوتی حکایت دراگو | هویورادیو

به بیست و چهارمین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع خجالت خوش اومدید..

<<تاحالا قصه‌ی اژدها‌ها رو شنیدین؟ چطور یاد می‌گیرن آتیش از دهنشون بیرون بدن؟ تو این داستان براتون از اژدهایی میگیم که نمی‌تونست آتیش درست کنه!

دراگو تنها اژدهای باقیمونده از نسلشون بود که در تمام سرزمین‌های شناخته شده زندگی می‌کردن. اون در غاری بزرگ زندگی می‌کرد. دراگو هرچه از پدرش می‌خواست که آتیش درست کردن رو یادش بدن پدرش می‌گفت تو هنوز کوچکی و باید صبر کنی.

وقتی که دراگو سعی می‌کرد بچه‌ها رو با آتیشش بترسونه فقط صدای سوتی از دهنش خارج می‌شد..

قصه حکایت دراگو رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: خجالت

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

قصه صوتی کودکانه “چشم مرغ دریایی”

قصه صوتی چشم مرغ دریایی | هویورادیو

به بیست و سومین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع غم خوش اومدید..

<<تا حالا شده از پدربزرگ مادربزرگتون بخواین خاطرات جوونی‌شون رو براتون تعریف کنن؟>>

پدربزرگ هلیا همونطور که روی نیمکت کنار بندر نشسته بود به دریا نگاه می‌کرد و سال‌های طولانی دریا نوردیش رو به یاد می‌اورد. حالا دیگه خیلی نمی‌تونست راه بره چون پاهاش خیلی درد می‌کرد.

هلیا از پنجره به اون نگاه می‌کرد و تو فکر کاری بود که بتونه پدربزرگ رو شاد کنه. تازگی‌ها می‌دید که پدربزرگش غمگینه و می‌خواست کمکش کنه..

قصه چشم مرغ دریایی رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: غم

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

قصه صوتی کودکانه “پدرام مبارز خنده‌رو”

قصه صوتی پدرام مبارز خنده رو| هویورادیو

به بیست‌ و دومین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع شادی خوش اومدید..

<<این داستان درباره شادیه! امروز می‌خوایم براتون داستان پدرام رو تعریف کنیم که تو بیمارستان بستری شده>>

تو بیمارستان در  طبقه‌ای که بچه‌ها بستری بودن کودک خاصی به اسم پدرام بستری بود. از زمان بستری شدنش هم مدت‌ها می‌گذشت. پدارم با مشکلات زیادی متولد شده‌بود و خیلی دیر شروع به راه رفتن کرد. دکترها گفته بودن که اون مشکلی توی استخوان‌هاش داره و احتیاج به چند عمل جراحی داره.

اما چیزی که بیشتر از همه جلب توجه می‌کرد لبخند و شادی پدرام بود که به همه سرایت می‌کرد..

قصه پدرام مبارز خنده‌رو رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: شادی

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

قصه صوتی کودکانه “زنگ تفریح ترسناک”

قصه صوتی زنگ تفریح ترسناک | هویورادیو

به بیست‌ و یکمین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع غم خوش اومدید..

<<دیدین بعضی از بچه‌ها چقد براشون سخته تو مدرسه دوست پیدا کنن؟ شاید می‌ترسن یا خجالت می‌کشن.>>

متین برعکس بقیه بچه‌ها از زنگ تفریح می‌ترسید ولی در عوض برای بقیه بچه‌ها بهترین ساعت روز بود. تا زمانی که تو کلاس بود به نظر می‌رسید همه چیز خوبه.

اما زنگ تفریح خیلی بد بود چون هیچکس نمی‌خواست با اون حرف بزنه پسرها اونو برای تیم مسابقه انتخاب نمی‌کردن و دخترا دوست داشتن تنها باشن و درباره خودشون حرف بزنن.

اینطور بود که متین احساس غم و تنهایی می‌کرد چون هیچ کس دلش نمی‌خواست باهاش دوست بشه ..

قصه زنگ تفریح ترسناک رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: غم

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

قصه صوتی کودکانه “درخت بیدی که نمی‌خواست گریه کنه”

قصه صوتی درخت بید | هویورادیو

به بیستمین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع غم خوش اومدید..

<<می‌دونین گریه‌کردن کار خجالت‌آوری نیست اما به شرطی که دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشه!>>

صبح‌ها پارک خیلی غم‌انگیز و خلوت بود اما بعدازظهرها بچه‌ها از مدرسه می‌اومدن و با بازی‌ها وخنده‌هاشون پارک رو به محلی شاد و پر انرژی تبدیل می‌کردن.

بین درخت‌ها درخت بیدی بود که وقتی بچه‌ها بین شاخه‌هاش قایم باشک بازی می‌کردند قلقلکش می‌دادند.

اما درخت بید چهره غمگینی داشت چون بقیه درخت‌ها اون رو مسخره می‌کردن. بعضی وقت‌ها وقتی که احساس غم می‌کرد دلش می‌خواست گریه کنه…

قصه درخت بیدی که نمی‌خواست گریه کنه رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: غم

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.