غم

قصه صوتی کودکانه “چشم مرغ دریایی”

قصه صوتی چشم مرغ دریایی | هویورادیو

به بیست و سومین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع غم خوش اومدید..

<<تا حالا شده از پدربزرگ مادربزرگتون بخواین خاطرات جوونی‌شون رو براتون تعریف کنن؟>>

پدربزرگ هلیا همونطور که روی نیمکت کنار بندر نشسته بود به دریا نگاه می‌کرد و سال‌های طولانی دریا نوردیش رو به یاد می‌اورد. حالا دیگه خیلی نمی‌تونست راه بره چون پاهاش خیلی درد می‌کرد.

هلیا از پنجره به اون نگاه می‌کرد و تو فکر کاری بود که بتونه پدربزرگ رو شاد کنه. تازگی‌ها می‌دید که پدربزرگش غمگینه و می‌خواست کمکش کنه..

قصه چشم مرغ دریایی رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: غم

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

دیدگاهتان را بنویسید