قصه صوتی کودکانه “مهسا و داداش کوچولو”

قصه صوتی مهسا و داداش کوچولو | هویورادیو

به نهمین قصه کودکانه هویورادیو با موضوع خجالت خوش اومدید..

<<دیدین بعضی وقت‌ها بچه بزرگ‌ترها به بچه کوچیک‌ترها حسادت می‌کنند یا برعکس؟ امروز میخوایم داستان مهسا و داداش کوچولوش رو براتون تعریف کنیم..>>

مهسا کوچولو با پدر و مادرش در شهر کوچکی زندگی می‌کردند. از روزی که مادر مهسا همراه امیرعلی کوچولو از بیمارستان برگشته بود مهسا نتونسته بود خوب بخوابه و کم کم کلافه شده بود.

مهسا حتی توی مدرسه بدخلق بود و این باعث میشد دوستاش ازش بپرسند که چی شده ولی نمی‌تونستن بفهمن چون فقط مهسا بود که یک برادر کوچیک جدید داشت..

قصه مهسا و داداش کوچولو رو با همدیگه بشنویم:

(برای دانلود کلیک کنید.)

 برگرفته از سری کتاب‌های احساسات خود را بهتر بشناسیم: خجالت

نوشته بگونیا ایبارولا

مترجم نوشین جعفری (نشر با فرزندان)

با قصه‌های آموزنده هویورادیو مفاهیم مختلف رو به کودکان‌مون آموزش بدیم.

اینجا دنیای کودکان است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هفت + 1 =